|
قروقاطی |
|
|
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 23:13 توسط علیرضا |
دنيا به مثال کوزه اي زرين است اين آب کمي تلخ کمي شيرين است ايا ميداني ان مال کيست؟ زماني مال چه کسي بوده است؟ ولي حالا پر زده و تنها سفر کرده .. هميشه همين جوريه ...... يکي ميره و يکي ميمونه........اونکه رفته ديگه بر نمي گرده ....... جاشو يکي ديگه مي گيره که شايدم از اون قبلي بهتر يا بدتر باشه ... ولي هيچ وقت جاش خالي نمي مونه هميشه يک جايگزين هست........ ----------------------- -------------------------------
از دوست جدا شدن چه سخت است اين بازي تلخ سرنوشت است
مرغ شب خوابيد و من از گريه بيدارم هنوز گر چه رفتي از برم مشتاق ديدارم هنوز
شمع سوزان توام اين کونه خاموشم نکن از کنارت ميروم اما فراموشم نکن
------------------------------
من به يک هراس
هميشه طرحهاي ساده و سايه هاي باران خورده ام را
بي دليل بر باد داده ام
بعد از اين ديگر
نه به خواب قاصدکي تعبير خواهم شد
و نه به اعتبار چند خيال رنگ و رو رفته
------------------------------
ايا تا بحال پرواز مرغ عشقي زرئ رنگ را در اسمان ابي ديده اي؟
--------------------------------
دوست داشتم در سرزميني به دنيا مي آمدم که مردمش جُز از عشق نمي گويند،*جزازعشق نمي نويسند،جُز خواب عشق را نمي بينند، وجز از عشق نمي ميرند.*البته هيچ سرزميني اين گونه نيست.افسوس
-------------------------------
کسي مثل هيچکس...من همانم که همچون هيچکس در تنهايي کساني قدم ميگذارم و آنها را در آيينه ي بي کسي و در تابلوي رسوايي نشان همگان مي دهم.من همانم که بي نشان در بي کسي همگان به دنبال کسي مي گردم که هيچ بودنم را به يکتايي تبديل کند پس مرا ياري ده که با درد بي کسي بسازم و يا رستگارم کن تا تو را که همچون من مثل هيچکسي بيابم تا با هم به مرز يکتايي رسيم و در يک قدمي پايان به سرآغاز آغاز برسيم.هيچکس
در فصل بهار از ترس اينكه گياه روي گونه ام نرويد اشك نمي ريزم
--------------------------
وقتي نيستي نگاهم دست خالي به چشمم باز مي گردد
-----------------------
گناه كلاغ چيست كه هر وقت مي خواهد چهچه بزند صداي قارقار از گلويش بيرون مي آيد
مرگ در حاصل جمع واپسين دم حيات ها مي زيد عمر جاودانه كفاف رسيدن به مقصد آخرت را نميدهد خورشيد ساكن امروز است*وقتي نيستي چشم ديدن نگاهم را ندارم
---------------------------
بعضي آدم ها شبيه مگسند*منتها هيچوقت پرواز نمي کنند*از عشق بازي چيزي حاليشان نمي شود*و حتي دلي اندازه کله مورچه هم ندارند*فقط مزاحمند
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 20:49 توسط علیرضا |
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
می زنم زمین هوا میره
نمیدونی تا کجا میره
من این توپو نداشتم
مشقامو خوب نوشتم
بابام بهم عیدی داد
یه توپ قلقلی داد
یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همهی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپهای مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط میخواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند.
سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان دهندهی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا میداند
میزنم زمین هوا میره/ نمیدونی تا کجا میره :
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبهی زمین را نقض میکند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.
من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشقهایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیستها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.
بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایهی مبالغه استفاده کرده است.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 21:20 توسط علیرضا |
یعنی من ماه بعد قراره برم مسافرت و معالجه این بیماری خیلی ساده و سودآوره و بهتره زودتر ترتیبش رو بدم!
خوب بگید ببینم مشکلتون از کی شروع شد:
یعنی من از بیماریتون چیزی نفهمیدم و ایدهای ندارم و امیدوارم شما خودتون سرنخی به من بدین!
یک وقت دیگه از منشی برای آخرهای این هفته بگیر:
یعنی من امروز با دوستام دوره دارم، باید برم زودتر بزن به چاک!
هم خبرهای خوب و هم خبرهای بد براتون دارم:
یعنی خبر خوب اینه که من قراره یه ماشین جدید بخرم و خبر بد اینکه شما باید پول اونو بدین!
من به این آزمایشگاه اطمینان دارم بهتره آزمایشهاتون را اونجا انجام بدین:
یعنی من 40 درصد از پول آزمایش بیمارانی که به اونجا معرفی می کنم را میگیرم!
دارویی که براتون نوشتم داروی خیلی جدیدیه:
یعنی من دارم یه مقاله علمی مینویسم و میخواهم از شما مثل موش آزمایشگاهی استفاده کنم!
اگه تا یک هفته دیگه خوب نشدید یه زنگ به من بزنید:
یعنی من نمی دونم بیماریتون چیه شاید خود به خود تا یک هفته دیگه خوب بشه!
بهتره چندتا آزمایش تکمیلی هم انجام بدین:
یعنی من نفهمیدم بیماریتون چیه. شاید بچههای آزمایشگاه بهتون کمک کنن!
جوک
ابن بیماری الان خیلی شایعه:
یعنی این چندمین مریضیه که این هفته داشتم باید حتما امشب برم سراغ کتابهای پزشکی و درمورد این بیماری مطالعه کنم!
اگه این عوارض از بین نرفت هفته دیگه زنگ بزنید وقت بگیرین:
یعنی تا حالا مریضی به این سمجی نداشتم خدا را شکر که هفته دیگه مسافرتم و مطب نمیام!
فکر نمی کنم رفتن پیش فیزیوتراپیست فایدهای داشته باشه:
یعنی من از فیزیوتراپیستها نفرت دارم نرخهای ما رو شکستن!
ممکنه یک کمی دردتون بیاد:
یعنی هفته پیش دو تا مریض از شدت درد زبونشون رو گاز گرفتن!
فکر نمیکنید این همه استرس روی اعصابتون اثر گذاشته باشه:
یعنی من فکر می کنم شما دیوونه هستین و امیدوارم یک روانشناس پیدا کنم که هزینههای درمانتون رو باهاش قسمت کنم!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 20:34 توسط علیرضا |
راهکارهای خلاقانه شکی نیست که همه افراد موفق پس از پشت سر گذاشتن دوره های سخت و طاقت فرسای زندگی توانایی عملی کردن اهداف خود را بدست آورده اند. هر گونه شکست، سختی، و مشکل می تواند به منزله سرآغاز ایجاد ابداعات و اختراعات شگرفی به شمار رود. باید توجه داشت که "نیاز" سرچشمه هر گونه نوآوری و اکتشاف است. اگر احساس می کنید در زندگی خود به بن بست رسیده اید باید بدانید که در مکان مناسبی برای افزایش خلاقیت خود قرار دارید، پس دست بکار شوید و از تنگاهای موجود به نفع خود بهره برداری کنید. 1- خشم خود را در آغوش بگیرید. در مقالات و نشریه های مختلف به وفور می خوانیم که شاد بودن یکی از ارکان زندگی افراد موفق است. اما چگونه می توان خشم را مهار کرد و به واسطه آن به آرامس دست پیدا کرد؟ باید سعی کنید که حتی در بدترین شرایط هم خونسردی خود را حفظ کنید. از امروز تصمیم بگیرید که در برابر مشکلات از خود عکس العملی کاملاً متفاوت نشان دهید. این کار عملی نخواهد شد مگر با کمک گرفتن از نیروی بالقوه خلاقیت. 2- اجازه دهید ذهنتان آزادانه پرسه بزند. در حقیقت شما به هر چه که فکر کنید ناخودآگاه آنرا به زندگی خود دعوت کرده اید. قدرت تخیل خود را تقویت کنید، به افکار مثبت دامن بزنید، و خوبی ها را در کائنات منعکس سازید. با استفاده از خلاقیت بهترین امکانات و شرایط ممکن را برای خود به تصویر بکشید. 3- نواختن یک ساز را یاد بگیرید. تحقیقات علمی اثبات کرده اند که گوش دادن به موسیقی سبب التیام آلام و کاهش استرس می شود. کارشناسان اخیراً به این نتیجه رسیده اند که موسیقی فعالیت اعصاب مغزی را افزایش داده و در نتیجه میزان خلاقیت و نوآوری افراد را بالا می برد. هنگامیکه فرد خودش شخصاً سازی را می نوازد، آرامش او افزون شده و ذهنش با فراخ بال بیشتری به تفکر واداشته می شود. 4- دنیای اطرافتان را آبی کنید. در مورد روانشناسی رنگ ها چه اطلاعاتی دارید؟ رنگ آبی تداعی گر آسمان و دریاست که هر دو مظهر آرامش، برکت، و وجود نیروی برتر هستند. از این گذشته روانشناسان معتقدند که قرار گرفتن در محیط آبی و مشاهده مکرر این رنگ سبب افزایش و ارتقای خلاقیت افراد می شود. 5- با افراد خلاق ارتباط برقرار کنید. ایده های بی نظیر در خفا عملی نمی شوند. سعی کنید با افراد خلاق و فعال ارتباط برقرار کنید تا بتوانید از آنها ایده گرفته و استراتژی هایی را برای عملی ساختن افکار ناب خود پیدا کنید. 6- سفر کنید سپری کردن مدت زمانی به دور از خانه سبب بالا رفتن حس کنجکاوی و به منزله آن خلاقیت می شود. در سفر ذهن به آرامش می رسد و آمادگی فعالیت مجدد را پیدا می کند. 7- سرزندگی و شادی را به زندگی خود راه دهید. بیشتر افراد هنگامیکه در شرایط دشوار زندگی قرار می گیرند، حالت هایشان بیش از اندازه جدی می شود، اما تحقیقات گویای این مطلب هستند که سرزندگی، تفریح، و قدری بازیگوشی مسیر خلاقیت شما را باز کرده و راه حل های بی نظیری را در پیش رویتان قرار می دهد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 12:49 توسط علیرضا |
1.د…دو…دوس…دوست…دوستت…دو سه تا میشه 6 تا. 2.می دونی فرق تو با اشک چیه؟اشک یه روزی از چشم می افته ولی تو هرگز. 3.ارزش محبت به پایدار بودن آن است نه به اندازه ی آن. 4.اون طرز نگاهت،اون صورت ماهت،اون چشمهای نازت،منو یاد گدای سر کوچه می اندازه. 5.اگه مثل اشک تو چشمام باشی برای موندنت تا آخر عمر گریه نمی کنم. 6.اگه یه روز فروختمت ناراحت نشو،من آدم فروش نیستم گل فروشم. 7. می گن لبخند کاری به مرگ نداره ، اما تو بخند تا من برات بمیرم. 8.اگه عشقم حقیره،اگه جسمم کویره اگه همیشه تنهام ،اگه خالیه دستام،برای تو عاشق ترین عاشق دنیام. 9.دوست دارم شبی را با غم سر کنم،دفتری با اشک چشم تو تر کنم،نام این دفتر کنم دیوان عشق،عشق را عنوان این دفتر کنم. 10.از عشق تو به کوچه پس کوچه زدم.عشق را فراموش کن من گم شدم. 11.ای که از درد دلم با خبری، قرص دل درد مرا کی می خری؟ 12.اگه از کنار پرنده ای گذشتی و نپرید بدون آأم حسابت نکرده. 13.این قدر نگو اگر گذشت کنم کوچک می شوم اگر با گذشت کردن کسی کوچک می شد خدا این قدر بزرگ نبود. 14.دلم برات پاره پوره شده بود،دادم دوختنش حالا برات تنگ شده. 15.از طرف اونی که تنهاست،تنها اومده و تنها هم میره.تنهاش میذارن،تنها نمی زاره.تنها یک آرزو داره،اینکه تنها نذاری. 16.اگه 3 ثانیه فرصت داشتم،1 ثانیه نگاهت می کردم،1 ثانیه صدات می کردم،1 ثانیه می گفتم دوست دارم.من زنده ام واسه اون 3 ثانیه. 17.بیکاری که 24 ساعته تو قلب منی؟ 18.خون که قرمز رنگ عشقه اما اشک که بی رنگه درده عشقه. 19.می دونی فرق تو با کشتی چیه؟کشتی به گل میشینه اما تو به دل می شینی. 20.مثل شقایق زندگی کن کوتاه اما زیبا!مثل پرستو کوچ کن فصلی فصلی،اما هدفمند.مثل پروانه بمیر دردنام اما عاشق. 21.روش های آدم شدن . . . . . کنجکاو نشو تو آدم بشو نیستی. 22.غم اسیرم کند،گریه پیرم کند،دست بزرگ آسمون،اگر زمین گرم کند،بازم می گم فدای هرچی رفیق با مرامه. 23.بخند! . . . بخند! بخند! . . . .خدای من!خود میمونی! 24.وقتی باران می یاد دستهایت را باز کن،به اندازه ی قطره هایی که نمی توانی بگیری دوستت دارم. 25.رازت را به چشمانت هم نگو زیرا می گرید و راز نگه دار نیست. 26.هرگاه احساس کردی دیگه دوستم نداری بلند بگو تا آهسته گریه کنم. 27.قلبم را شکستی ولی من بیشتر از قبل دوستت دارم،چون هر تکه از قلبم تو را جداگونه دوست داره. 28.به پاکی دلت قسم که از تو دل نمی کنم،که تکیه گاه من تویی در این حصار زندگی. 29.دل هیچ کس نمی سوزد برای حال غمناکم،مگر سوزد همان شمعی که می سوزد سر خاکم 30.تکیه بر دوست نکن محرم اسرار کسی نیست ما تجربه کرده ایم کسی یار کسی نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 13:36 توسط علیرضا |
میگن خدا بهترین نعمتش را به بهترین بنده اش میده . ولی من که بهترین بنده اش نیستم پس چرا تو را بهم داده؟؟؟
رئيس جمهور: در سال اصلاح الگوي مصرف راي گيري مجدد لازم نيست راي دفعه قبل را بشماريد !!!
هموطنان عزیز توجه کنند هرشبی که فرداش تعطیل بود شب جمعه نیست......
ستاد اصلاح الگوی مصرف
اس ام اس غضنفر به دوست دخترش :
مهم نیست که قشنگ نیستی قشنگ اینه که مهم نیستی !!!
شرکت پفیلا به تعدادی فیل چ.....سو نیازمند میباشد
هرچه سریعتر خودتو معرفی کن
به لره میگن آرزوت چیه؟
میگه دکتر بشم، از اتاق عمل بیام بیرون بگم متاسفم!!!!!!!!
نامه ی غضنفر به دوست دخترش: همیشه در قلب منی مادر!!!
برای صرف جویی در مصرف سوخت از خانمهای عزیز خواهشمندیم با اولین بوق سوار شون
خدايا شاهد تنهايي ام باش بين غم ها تنها ناجي ام باش پر پرواز من ديريست بسته تو بگشا و در آزادي ام باش اسير موج هاي تند خشمم تو آرام دل دريايي ام باش دل خسته خريداري نداره تو خواهان صفاي ذاتي ام باش در اين آشفته بازار محبت تو تنها شاهد ارزاني هم باش
______________________
آسمان رنگ خدا گشت بيا پر بزنيم
باغ خورشيد پراز چلچله ها گشت بيا سر بزنيم
فصل مهمان شدن پنجره ها يادت هست
پشت در جاي غريبيست بيا در بزنيم
يک نفر باز مرا در خود من مي خواند
پر پرواز نداريم که پرپر بزنيم
باز از مزرعه من بوي علف مي شنوم
جاي پروانه چه خاليست بيا پر بزنيم
_________________
دلا ياران سه قسم اند گر بداني زباني اند و ناني انـد و جـاني به نـاني نان بده از در برانـش تو نيـکي کن يه ياران زبـاني وليـکن يـار جـاني را نگهدار به پـايش جـان بده تا مي تواني
_________________
گوش کن …یک نفر …آنطرف پنجره ی بسته…تورا میخواند! و نسیم…لای این پرده ی آویخته رامی کاود… تا تو را در یابد، نورخورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است…لب درگاه تو در یک قدمی می ماند… قلب این پنجره از دست غم پرده، به تنگ آمده است! پرده را برداریم ، دل این پنجره را باز کنیم
_________________
ميدوني فرق لبخند تو با لبخند من چيه ؟ تو وقتي شادي ميخندي،من وقتي تو شادي ميخندم
________________________
سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا
_________________________
طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا ميشه
__________________
در غريبي ناله ها کر دم کسي يادم نکرد ، در قفس جاندادم و صياد ازادم نکرد، ضربه مردم چنان از زندگي سيرم نمود، آرزوي مرگ کردم مرگ هم يادم نکرد
_______________________________
نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي
__________________
انگشتتو مشت کن….. مشته؟
مشته مشته؟
حالا محکم بزن تو چشمت تا کور بشی دوریمو نبینی
________________________
گریه هامو تو ندیدی .....هرچی گفتم نشنیدی......من کدوم عهدو شکستم ...که تو اس ام اس نمیدی
_____________________________
سهميه آب براي دستشويي اعلام شد شيعه شش ليتر سني ده ليتر ترک و لر به دليل دو گانه سوز بودن و استفاده از سنگ و کلوخ يک ليتر
______________________
افغانيه رو مي خوان اعدام كنن ميگن حرف آخرت چيه ميگه كارگر نمي خواي
________________________________
احوال پرسيه تركا : حالا ما تلفن نداريم بي معرفت تو نبايد يه زنگي به ما بزني؟
___________________________
به ترکه میگن عصبانی نمی شین این همه براتون جک درست میکنن ترکه میگه اینا برا شما جکه برای ما خاطره است
__________________________________
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 11:2 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 9:8 توسط علیرضا |
سلام به همه دوستای گلم امیدوارم همه خوب باشین ممنون از کسایی که میان و نظر میدن
بالاخره امتحانام تموم شد و یه نفس راحتی کشیدیم
از امروز سعی می کنم مطالب بیشتر وبهتری بذارم (
خداییش کدوم وبلاگ مثل من پرکاره ماه اردیبهشت هشتادو سه تا مطلب گذاشتم)
میخوام آدرس وب تغییر بدم دلیلشم اینه که به مطالب وب نمی خوره
بگذریم اینم تقدیم به آبجی عزیزم صبا خیلی خیلی خیلی دوست دارم![]()
![]()
بخشید ! جام زرین شما توی وسایل من پیدا شده !
میشه من اسیرتون بشم !!؟
تنها داروئی که 2 خاصیت داره چشم های قشنگ توست
که هم آرومم میکنه هم داغون !
عشق تو به دل جوشش جانانه نهاده
عقل از سر ما برده به میخانه نهاده
یکدم ز سر لطف به این بنده نظر کن
کین عشق به دل همت مردانه نهاده
همان طور که آفتاب تيرگي ها را مي راند اشخاص با نشاط نيز از قلب ديگران غم و اندوه را مي زدايند - دکتر علي شريعثي
ديگر اجازه لازم نيست
اي سيم هاي خاردار
شما با من كمي مهربانتر شويد..
از من آزرده مشو، ميروم از خانه ي تو، قبل رفتن تو بدان عاشق و بي تقصيرم، تو اگر خسته اي از دست دلم حرفي نيست، امر كن تا كه بميرم به خدا مي ميرم.
هرکه با ما دوست باشد سرور و سالار ماست یاد او درمان ما و قلب او در قلب ماست...
داستان زندگی من قصه ایست متن آن وجود تو پایان آن نبود تو...
دلا ديشب چه مي کردي تو در کوي حبيب من؟
الهي خون شوي اي دل تو هم گشتي رقيب من!
یه شب میمیرم اما تو میگی دوسم نداری
منم تنهات میزارم و میری تنهام میزاری
تو که هرگز نمیدونی خدا عاشق کشی رو دوست نداره!
تو که هرگز نمیدونی یه روز یار تو هم تنهات میزاره
روزی به رهی رفته بدم ساکت و خالی
ناگه به دلم داد خدا حسی و حالی
یاری برساند بر من خسته ی غمگین
آنگاه شدم یکدفعه از وسوسه خالی
دلم را آهني کردم مبادا عاشقت گردد،ندانستم توي ظالم دلي آهنربا داري
اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشيهر کس به تماشایی رفتند به صحرائی،ما را که تو منظوری خاطر نرود جائی
مدامم مست میدارد،نسیم جعد گیسویت
خرابم میكند هر دم فریب چشم جادویت
منو باد صبا،مسكین ،دو سرگردان بی حاصل
من از افسون چشم مست و او از بوی گیسویت..
خوشا صبحی كه چون از خواب خیزم
به آغوش تو از بستر گریزم
گشایم در به رویت شادمانه
رخت بوسم،به پایت گل بریزم
قصه ی عشق اگر این همه دامنگیر است
دست من نیست، دلم ساده و بی تقصیر است
انسانها یک به یک در خاک رفتند یکی شاد و یکی غمناک رفتند .چو باید رفت یک روزی از این خاک خوشا آنان که چون گل پاک رفتند.
در محكمه روز قيامت كنم از تو شكايت، به خدايت گويم كه مرا كشته دو چشمان سياهت
دوستي من و تو دوستي شاخه و برگ است، و جدايي برگ از شاخه ، مرگ است
تا زمانی كه به فردا امیدواری اقتدار ازان توست.انچه كه كرم ابریشم انرا پایان دنیا می پندارد در نظر پروانه اغاز زندگیست
نیازمند لبت،جان بوسه خواه من است
نگاه كن به نیازی كه در نگاه من است
با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش كه من غرق گناهم همه عمر
عمری من و دل به عشق اون زندگی کردیم
اون رفت و ما هم باید بریم و برنگردیم
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست. من بهتو جان می سپارم دل که قابل دار نیست
سکوت سرشار از ناگفته هاست و ناگفته ها پر بهاترين داشته هاست.
ديگه رو خاک وجودم نه گلي هست نه درختي،لحظه هاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي،دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره،ولي حتي وقت مردن باز سراغتو ميگيره.
بیا عشقم که بی تو من نفس را هم نمیخواهم، که بی تو ثروت و مال و هوس را هم نمیخواهم....بیا عشقم که
با تو هر نفس رنگی و دل شاد است، بیا با تو دل غمگین من آزاد آزاد است....
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست. من بهتو جان می سپارم دل که قابل دار نیست
من عطر یاس خوشبو ندارم/درباغ رویا شب بوندارم/قایق زیاد است امابرای
به تو رسیدن پارو ندارم/به تو رسیدن شاید طلسم است /من هم چراغ جادو ندارم
گلم عشقم عزیزم ناز من، تنهای تنهایم
بیا چون گر تو باشی شادم و سلطان دنیایم
عیب کار از جعبه تقسیم نیست ، سیم سیار دل ما سیم نیست
این هم هزاران طول موجش ، دیش احساسات ما تنظیم نیست . . .
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 13:36 توسط علیرضا |
به یوزارسیف گفتن آسنات خوشگل تره یا زلیخا؟ آهی كشید و گفت: سوسانو! برای شادی روح هموسو، 10 بار بگو لعنت بر شاهزاده تسو. علی دایی که رفت، یوزارسیف هم که تموم شد، اگه به احمدی نژاد رای ندید پس میخواید به پیامک های کی بخندید. ستاد انتخاباتی احمدی نژاد!!
با پایان یافتن سریال یوسف پیامبر و نظر به استقبال بی نظیر مردم از یوزارسیف جومونگ از طی حکمی از سوی آمن هوتب زلیخا به ریاست بسیج خواهران مصر منصوب شد.. بانو یومیول بعد از دیدن یوزارسیف و سجده یازده دوازده خورشید و ماه و ستاره بر او تحت تاثیر قرار گرفت و اعتراف کرد که تمام پیشگوییهایش از جانب یوزارسیف بوده. کاهنان اعظم مصر : پس از پایان سریال یوسف پیامبر , احمدی نژاد مسئولیت هدایت جک های تازه را تا زمان انتخابات به عهده خواهد گرفت آخرین فرمان آخناتون به یوزارسیف : موتور زلیخا تازه تعمیره... تخت گاز نرو...!!!! زین پس بجای اس ام اس میتونید از کاروان برادران یوزارسیف کمک بگیرید مخترع اولین پیامك صوتی پیدا شد: از امشب طرح زوج و فرد در تختخواب یوزارسیف اجرا میشود !!! آخرين پيام زليخا به سوسانو : جومونگ گم گشته بازايد به بويو غم مخور!!! به دنبال جوان شدن زليخا اولين کاروان پير زنان ايران در قالب راهيان نور رهسپار مصر شدند! بنيامين بعد از ديدن زليخا: پيش بيني غضنفر از سريال يوسف پيامبر:
این پیام رو برای 10 نفر بفرست، حتما امشب سوسانو میاد به خوابت!
یوزارسیف دعوت کرد تا همراه با فراریان چوسان قدیم ارتش دامل را بازسازی کنند !!!
جون مادراتون واسه ما هم یه جوک بسازین !
پوسیدیم تو زندان !!!
طرح اس ام اس رایگان - ستاد اصلاح الگوی مصرف
فرستنده: یعقوب
گیرنده: یوزارسیف
متن اولین پیام: یوسف زود بیا كنعان كارت دارم
اي کاش منو گرگ خورده بود !!!
زليخا با جومونگ ازدواج ميكنه!
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 12:40 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 11:38 توسط علیرضا |
توجه: مطالبی که در این پست اومده صرفا جنبه ی سرگرمی و تفریح داره،پس اصلا و ابدا جدی نگیریدیش و خدای ناکرده به خاطر این مطلب نامزدیهاتون رو بهم نزنید یا برعکس نامزد نشید باکسی.
خب،نمودار زیر به ما میگه که متولین چه ماههایی با هم میسازن و برعکس:
*پیوند فروردین با سایر ماهها
فروردین با فروردین : (خوب) سازگاری مثبت واقع بینی و آگاهی به صفات مثبت یکدیگر
فروردین با اردیبهشت: (متوسط) خودپسندی و میل به حاکمیت از ویژگی های مشترکشان می باشد
فروردین با خرداد : (بد ) پر جنب و جوش بی قرار تنوع طلب و سرکش
فروردین با تیر : ( متوسط ) برون گرا ایده آلیست امکان مشکل وجود دارد
فروردین با مرداد : (خوب ) پیوند موفقی خواهد بود چون هماهنگی وجود دارد
فروردین با شهریور : ( بد ) یکی پاک سرشت و انسان دوست دیگری جسور و جاه طلب
فروردین با مهر : ( بسیار خوب ) افرادی منصف و معتقد به تساوی حقوق زن و مرد
فروردین با آبان : ( بد ) آزادیخواه سلطه گر خواهان تنهایی و درون گرا
فروردین با آذر : ( عالی ) کم ترین اختلاف و هیاهو از مشخصات بارزشان است
فروردین با دی : (بد ) تفاهم چندانی با هم ندارند مرموز و محافظه کار می باشند
فروردین با بهمن : ( بد ) سلطه گر آرمان گرا موقعیت درک یکدیگر را ندارند
فروردین با اسفند : ( متوسط ) با مشکل مواجه است ممکن است پیوند خوبی باشد
: ادامــه مــطــلــب :
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:49 توسط علیرضا |
باید که مهربان بود ، باید که عشق ورزید ، زیرا که زنده بودن ، هر لحظه احتمالیست
شاید نشود به گذشته بازگشت و یک آغاز زیبا ساخت ، ولی میشود هم اکنون آغاز کرد و یک پایان زیبا ساخت...
تو آسمون عاشقی ستاره پیدانکنی / مدیون اشکای منی اگه فراموشم کنی
بس که در تدبیر فردا مانده ایم/با همیم اما چه تنها مانده ایم/در کلاس جمع و تفریق زمان/عاشقیم اما تنها مانده ایم
سودای دلم قسمت هر بی سر و پا نیست / خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست
من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی آبی ، ولی با خفت و خواری ، پی شبنم نمیگردم...
با خون غم نوشتم غربت مکان ما نیست / از یاد بردن دوست ، هرگز کار ما نیست . . .
جفایت با وفایت هر دو نیکوست / تو را هر جا که باشی دارمت دوست . .
زدی تیری به قلبم رد نکردم / جدائی را تو کردی ، من نکردم . . .
در انتظار دیدنت به دشت غم نشسته ام / رها نکن دل مرا بیا که دل شکسته ام . . .
به دریائی گرفتارم که موجش عالمی دارد / که من با دل و دریا و موجش عالمی دارم . . .
یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم / خوبم به خوبی تو ، هرچند نپرسی حالم . . .
در غمگین ترین لحظات زندگیم شادم که کسی نمیداند که چقدر غمگینم . . .
زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت / زندگی تکرار پائیز است باید دید و رفت . . .
هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده / مانده خالی خالی هستی ام را پس بده
دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک های بیت بیت دفترم را پس بده
به کم نور ترین ستاره ها قانع باش ، چرا که چشم همه به سوی پر نور ترین ستاره هاست
نه از قایق نه از قایق مینویسم ، نه از زخم شقایق مینویسم
به یاد لحظه های با تو بودن ، به یاد آن دقایق مینویسم . . .
در تنور عاشقی سرد مکن ، در مقام عشق نامردی مکن
حرف مردی میزنی مردانه باش ، در سرای عاشقی افسانه باش . . .
سکوت یعنی یه حرف که رو دلمه ، یه اسم که رو لبمه ، یه شرم که تو چشامه و یه ارزو که تو قلبمه ، سکوت یعنی .......
خاک شد هرکه بر این خاک زیست ٬ خاک چه داند که در این خاک کیست
سرانجام که باید در خاک رفت ٬ خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت . . .
صفائی بود دیشب با خیالت خلوت من را / ولی من باز پنهانی تو را هم آرزو کردم
گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .
عمر من غارت شد ، و غارتگر من دور شد ، من صبوری کردم و غارتگرم مغرور شد . . .
دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست ، جای چشم ابرو نگیرد ، گرچه او بالاتر است .
هر رهگذری محرم اسرار نگردد ، صحرای نمک زار ، چمن زار نگردد
هرجا که رسیدی مکش طرح رفاقت ، هر کس که به تو یار وفادار نگردد . . .
دم هرچی رفیقه گرم،
کمر هرچی نا رفیقه خم،
روی هرچی بی مرامه کم،
برای دشمنات آرزوی زلزله بم
زیر چشم دشمنات نم،
ایشالا نبینی غم . . .
امروز رفتم دکتر ، گفت رگهای قلبت بسته شده ! شرمنده دیگه راهی برای بیرون اومدنت نیست
شلوار چهار سالگیت رو بپوش ! ببین چقدر تنگ شده برات اندازه همون دلم تنگ شده برات !
تنها داروئی که 2 خاصیت داره چشم های قشنگ توست که هم آرومم میکنه هم داغون !
بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد . . . میبوسمت
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 13:13 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:10 توسط علیرضا |
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 12:10 توسط علیرضا |
از حیف نون می پرسن اسم کوچک جومونگ چیه؟ می گه افسانه! اگه هشت بارم ایزوگامت کنن بازم معرفت پس میدی ی ی !!! 1.انتقال برج میلاد از تهران به لرستان ! 2.لوله کشی نوشابه به درب منازل ! 3.طرح مسقف کردن کل شهر ! 4.افزایش امام زاده های منطقه ! 5.احداث اتوبان خرم آباد - نیو یورک !!! اگه جرات داری برو بشمار !!! فلفل نبین چه ریزه ! درشتاش زیر میره !! به گفته داوران سرشناس : زمین خوردن یوسف در هنگام دیدار یعقوب تکل از پشت بود و کارت قرمز داشت !!! يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن، قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه، يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه: بابا عجب بدبختيهها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو ميخوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!
شهار های تبلیغاتی کاندیدای مجلس لرستان !
اندازه یه کامیون زنبور عسل دوست دارم !
یه مثل قدیمی هست که میگه :
حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!
مردی با اسلحه وارد بانک شد و تقاضای پول کرد. وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: بله قربان من دیدم. سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت. سپس مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟ مرد پاسخ داد: نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید!
نکته اخلاقی: وقتی شانس در خونه شما را می زنه... ازش استفاده کنید!
به حیف نون می گن: نفت، طلای سیاه است. حیف نون فرداش یه 5 لیتری می اندازه گردنش!
به یکی میگن انگیزه ات چیه هی کنکور می دی؟ میگه: به خاطر ساندیس و کیک!
به حیف نون می گن: بابات مرد.
حیف نون می گه: دروغ می گین! یه اتفاقی افتاده، شما می خواین به من نگین!
بر اثر قطع برق در شهر حیف نون اینا، ده ها تن از هم شهری های حیف نون، ساعت ها روی پله های برقی گیر کردن!
صبح زود مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که چرا نمی خوای بری مدرسه. پسر: 1- همه بچه ها از من بدشون می یاد. 2- همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که چرا من باید برم مدرسه؟ مادر: 1- تو الآن پنجاه و دو سالته. 2- تو مدیر مدرسه هستی!
پیرزنى در کوپه قطار نشسته بود و مردى روبروى او بود که دائماً آدامس مىجوید. پیرزن رو کرد به مرد و گفت: شما خیلى لطف دارید که مىخواهید با من حرف بزنید تا حوصلهمان سر نرود، ولى متأسفانه من کاملاً کر هستم.
ازدواج مثل رفتن به رستوران به همراه دوستانه. شما اول هر چی دوست دارید سفارش می دید، ولی بعد که غذای دوستانتون رو می بینید می گید کاش من هم اون غذا رو سفارش داده بودم!
حیف نون یه پول سیاهی می اندازه تو تلفن، می گه: الو آفریقا؟
از حیف نون می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟
می گه به من اطلاع ندادن. هنوز نمی دونم دایی شدم یا خاله!
اگه گفتی پس از مرگ مدیر عامل گوگل (البته بعد از صد و بیست سال!) به فرزندش چی میرسه؟ گوگل ارث!
آیا می دانید فاصله میان خنده و گریه چیست؟
دماغ! انسان با چشم گریه می کند و با دهان می خندد، فاصله میان دهان و چشم هم دماغ است.
حیف نون رفته بوده چتربازی. موقع پرش از هواپیما، فرمانده بهش می گه: وقتی پریدی بیرون دکمه سبز می زنی چترت باز می شه، یک درصد اگر باز نشد، دگمه قرمز رو می زنی که حتما چترت باز می شه. بعد وقتی رسیدی پایین یک جیپ هم پایین منتظرته که می بردت پادگان. حالا بپر. حیف نون می پره، دگمه سبز رو میزنه چتر باز نمی شه، دگمه قرمز رو می زنه چتر باز نمی شه، می گه: "اگه شانس ماست، حالا وقتی برسیم پایین جیپه هم رفته!"
جعبه سیاه سی130 پیدا شد: توش حیف نون به خلبان می گه آقا سه راه آذری پیاده می شم
به حیف نون می گن صبحانه چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد
می گن ظهر ناهار چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد.
می گن شام چی می خوری؟ می گه: تـیـلـیـد.
می گن اصلا ولش کن... اوقات فراغتت رو چی کار می کنی؟ می گه نون خورد می کنم واسه تـیـلـیـد!
سه نفر رو می خواستند اعدام کنند.
نفر اول رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف...
ناگهان اعدامی فریاد می زنه: زلزله!!! همه سربازان فرار می کنند و خودشون رو روی زمین می اندازند و اعدامی فرار می کنه.
نفر دوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف...
ناگهان اعدامی فریاد می زنه: طوفان!!! همه سربازان فرار می کنند و تا در محل امنی پناه بگیرن و اعدامی فرار می کنه.
نفر سوم رو می برن جلوی جوخه اعدام. فرمانده فریاد می زنه: جوخه... آماده... هدف...
ناگهان اعدامی فریاد می زنه: آتش!!!
+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت 4:49 توسط علیرضا |
وای وای وای عمامه من کو ------- وای وای وای عبام پس کوش
یا
کروبی که با ما جوره ------- عبای کوتاش ایجوره ------- چی میگی چی میگی قبوله ؟
آره آره آره قبوله
یا
گوش کن کوچولو ------- کروبی داره میاد ------- ساسی پشت سرش میاد
بیا رای بیا رای بیا بیا رای ده جون من انقده لجبازی نکن ------- بجز کروب باکسی نرو خودتو همبازی نکن
وقتی به من پول میده اون دوتا چشما شو میبنده ------- قربون 10 تومن بشم ولی زخمیو نمیبنده
اين كروبي كه خيلي دل بره،
از همه كانديداها سرتره،
از ديوار بي اعتمادي مي پره،
آخرش انتخابات رو ميبره!
وعده هاش همه راسته،
راه ميره آسه آسه،
غم جوون ها رو كاسته،
دل من اونو خواسته،
شماها چي ميگيد قبوله ؟
آقايون خانوما يكيتون به من سريع بگه كه
اين كانديدا كه با ما جوره يه كمكي از ما دوره
عباش طلايي و صاف و بوره
رأي بهش بديم قبوله؟
آره آره آره قبوله
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 15:58 توسط علیرضا |
زندگی درک همین امروز است ، ظرف دیروز پر از بودن توست ، شاید این خنده که امروز دریغ کردی ، آخرین فرصت همراهی ماست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ هیچ کس اشکی برای ما نریخت ، هر که با ما بود از ما می گریخت ، چند روزی هست حالم دیدنیست ، حال من از این و آن پرسیدنیست ، گاه بر روی زمین زل می زنم ، گاه بر حافظ تفاءل می زنم ، حافظ فالم را گرفت ، یک غزل آمد که حالم را گرفت ، ما ز یاران چشم یاری داشتیم ، خود غلط بود آنچه می پنداشتیم . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ واپسین لحظه دیدار ، منو دست گریه نسپار ، توی تردید شب خدا نگهدار ، اگه خوابم اگه بیدار ، تو ی این فرصت تکرار ، بگو عاشقی برای آخرین بار . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ منو با سادگی هات تازگی کن ، خدایی کن یه لحظه بندگی کن ، نزار از دست بره این عشق ساده ، بمیر و با من یک بار زندگی کن . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اونی که بیشتر عاشقه ، کمتر وفا می بینه ، اونی که کمتر وفا داره ، بیشتر محبت می بینه ، اینه اون دنیایی که همه عاشقشن . عشق امانت با ارزشی است که هر کسی تو قلبش می زاره ، برای همینه که هر وقت بخوای عشق رو از کسی پس بگیری ، باید قلبشو بشکونی . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش هرگز در محبت شک نبود ، تک سوار مهربانی تک نبود ، کاش بر لوحی که بر جان دل است ، واژه تلخ خیانت حک نبود . اگه بگم خرابتم قول میدی تعمیرم کنی ؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اون کسی رو که دوست داری هر چند وقت یکبار بهش یاد آوری کن ، تا فراموشی نکنه قلب براش می تپه ، و این یک یاد آوریست . (شکسپیر) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اگرچه نازنینان را وفا نیست ، گلستانی چو باغ آشنا نیست ، اگر بر اوج آسمان هم پا گذارم ، دلم یک لحظه از یادت جدا نیست . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دوست داشتن تنها چیزیه که نوبتی نیست ، پس خارج از نوبت دوستت دارم . دیرگاهیست که تنها شده ام ، قصه ی غربت صحرا شده ام ، من که بی تاب شقایق بودم ، همدم سردی یخ ها شده ام ، کاش چشمان مرا خاک کنید ، تا نبینم که چه تنها شده ام . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلم گرفته از آدمایی که میگن دوستت دارم اما معنیشو نمیدونن ، از آدمایی که میخوان ماله اونا باشی اما خودشون مال تو نیستند ، از اونایی که زیر بارون برات میمیرن و وقتی آفتاب میشه همه چیز یادشون میره ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دل که رنجید از کسی ، خرسند کردن مشکل است ، شیشه بشکسته را پیوند کردن مشکل است ، کوه را با آن بزرگی می توان هموار کرد ، حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام ، تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دلا دیشب چه می کردی تو در کوی حبیب من ؟ الهی خون شوی ای دل تو هم گشتی رقیب من ! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در اتوبان زندگی وقتی تابلوی وجود تو را می بینم ، از سرعتم می کاهم و به درجه بنزین تحملم چشم می دوزم . امروز بهترین ساعتم رو شکستم ، چون لحظه های بی تو بودن را به رخم می کشید . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ یه دوست خوب می گفت : آدما مثل کتابن ، تا وقتی تموم نشدن جذابن ، پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی ، چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه . ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ می دونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که می ری مردمی داره که می شکننت ، نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی ، تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری ، قلب می ذارم که جا بدی ، اشک می دم که همراهیت کنه ، و مرگ که بدونی بر می گردی پیش خودم . (احمد شاملو) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جانم از غم تباه شد ای واه ، روزم از عشق شد سیاه سیاه ، سوختم ، سوختم ، دریغ ، دریغ ، مگر ای شیخ عشق بود گناه ؟! (احمد شاملو) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ دز فراسوهای عشق تو را دوست دارم ، در فراسوی پرده و رنگ ، در فراسوی پیکرهایمان ، با من وعده ی دیداری بده . (احمد شاملو) ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه لرزش دست و دلم از آن بود ، که عشق پناهی گردد ، پروازی ، نه گریزگاهی گردد . (احمد شاملو)
ای همیشه جاودانه در میان لحظه هایم ، غصه معنایی ندارد تا تو می خندی برایم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 16:36 توسط علیرضا |
چکیده: امتحان معیار ارزشیابی دانستهها و تواناییهای شماست و شما میتوانید از آن بعنوان ابزاری برای ارزیابی مهارت های یادگیری خود استفاده کنید. اما شرایط فیزیکی و ذهنی وجود دارد که عملکرد شما در حین امتحان را تحت تأثیر قرار میدهد. بنابراین لازم است پاره ای نکات را هنگام امتحان رعایت کنید. 
برای عملکرد بهتر در امتحان توصیه های زیر را بکار بندید:
- مشکل تر هستند.
- جواب دادن به آنها وقت بیشتری میگیرد.
- نمره کمتری دارند.
- ابتدا پاسخهایی را که میدانید اشتباه است، کنار بگذارید.
- اگر تست نمره منفی ندارد، از بین پاسخهای باقی مانده، پاسخ صحیح را انتخاب نمایید و یا حدس بزنید.
- اگر امتحان نمره منفی دارد و شما دلیل خاصی برای انتخاب پاسخ خود ندارید، حدس نزنید.
- شک نکنید، معمولا اولین گزینه ای که انتخاب میکنید، پاسخ صحیح است. پس پاسخ خود را تغییر ندهید، مگر اینکه واقعا به نتیجه قطعی رسیده باشید.
- ابتدا نکات مهمی را که راجع به سؤالات به دهنتان میرسد، در چرک نویس یادداشت کنید.
- این نکات را به ترتیب شماره گذاری کنید.
- سپس آنها را تنظیم کرده و پاکنویس کنید.
- در جمله اول موضوع اصلی را بیان کنید.
- مقدمه ای برای آن بنویسید.
- سپس موضوع را با جزئیات بیشتری شرح دهید.
- به سؤال توجه کنید و فقط به آنچه از شما خواسته شده پاسخ دهید. از توضیحات غیر ضروری و مثالهای اضافی بپرهیزید.
- برای ترک کردن جلسه امتحان عجله نکنید.
- در انتها تمام سؤالات را مرور کنید.
- مطمئن شوید که به تمام سؤالات پاسخ داده اید.
- پاسخها را یک بار دیگر بخوانید و در صورت لزوم جمله بندی، املای کلمات و … را تصحیح کنید.
- به اشکالات خود توجه کرده و سعی کنید در آن زمینه بیشتر مطالعه کنید.
- برای امتحانات آخر سال، سؤالات امتحانات کلاسی را دوره کنید تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنید.
- بهترین روش یادگیری را که برای شما مؤثر بوده، انتخاب کنید.
- روشهایی که برای شما کارآیی لازم را نداشته، کنار بگذارید.
- سعی کنید بهترین روش را پیدا کرده و بر روی آن تمرین کنید تا به نتیجه مطلوب برسید.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 2:3 توسط علیرضا |
طرز تهیه زن: 6کربنات هیزی
1 مقداری اکسید اسکناس
2نیترات اتومبیل لوکس
3_کیلو طلای 24عیار
4گاز عشوه
5سولفور ناز
6کاتلیزور چرب زبانی
طرز تهیه مرد:
1مقداری اسید درغگویی
2سولفات مکاری
3سولفور کلک
4کلرید غرور
5نیترات وقاحت و شرارت
7 کلرات خساست
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:45 توسط علیرضا |
1.همیشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود 2.مدت زمان مکالمهی تلفنی شما حداکثر30 ثانیه است
3.برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید
4.در تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز میکنید
5.دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند
6.جنسیت شما در موقع مصاحبهی استخدام مطرح نیست
7.لازم نیست کیفی پر از لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.
8.ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید
9.همکارانتان نمیتوانند اشک شما را در بیاورند
10.گر در 34 سالگی هنوز مجردید، احدی به شما ایراد نمی گیرد
11.رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است
12. با یک دسته گل میتوانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید
13.وقتی مهمان به خانهی شما میآید لازم نیست اتاق را مرتب کنید
14.بدون هدیه میتوانید به دیدن تمام اقوام و دوستانتان بروید
15.میتوانید آرزوی هر پست ومقامی را داشته باشید
16.حداقل بیست راه برای بازکردن در هر بطری نوشابهی داخلی یا خارجی بلد هستید
17.ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید
18.هر ساعتی دلتون بخواد میتونید از خونه بیرون برید و هر ساعتی دلتون بخواد میتونین برگردین
19. ... و بالاخره روزی یک پیرمرد موفق خواهید شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 19:29 توسط علیرضا |
قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.
خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً ادامه مطلب را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر همسرش شد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 22:57 توسط علیرضا |
خواندن این مطلب فقط چند دقیقه وقت شما را می گیرد، اما می تواند طرز فکر شما را تغییر دهد.
در بیمارستانی، دو مرد در یک اتاق بستری بودند. مرد کنار پنجره به خاطر بیماری ریوی بعد از ظهرها یک ساعت در تخت می نشست تا مایعات داخل ریه اش خارج شود. اما دومی باید طاق باز می خوابید و اجازه نشستن نداشت.آن دو ساعتها در مورد همسر، خانوادههایشان، شغل، تفریحات و خاطرات دوران سربازی صحبت می کردند. بعد از ظهرها مرد اول در تخت می نشست و روی خود را به پنجره می کرد و هر آنچه را که می دید برای دیگری توصیف می کرد. در آن حال بیمار دوم چشمان خود را می بست و تمام جزئیات دنیای بیرون را پیش روی خود مجسم می کرد.
او با این کار جان تازه ای می گرفت، چرا که دنیای بی روح و کسالت بار او با تکاپو و شور و نشاط فضای بیرون پنجره رنگ زندگی می گرفت.
در یک بعد از ظهر گرم، مرد کنار پنجره از رژه ای بزرگ در خیابان خبر داد. با وجود این که مرد دوم صدایی نمی شنید، با بستن چشمانش تمام صحنه را آن گونه که هم اتاقیش وصف می کرد پیش رو مجسم می نمود.
روزها و هفته ها به همین صورت سپری شد. یک روز صبح وقتی پرستار به اتاق آمد، با پیکر بی جان مرد کنار پنجره که با آرامش به خواب ابدی فرو رفته بود روبرو شد.
پس از آنکه جسد را به خارج از اتاق منتقل کردند مرد دوم درخواست کرد که تخت اورا به کنار پنجره منتقل کنند. به محض اینکه کنار پنجره قرار گرفت، با شوق فراوان به بیرون نگاه کرد،
اما...
تنها چیزی که دید دیواری بلند و سیمانی بود.
با تعجب به پرستار گفت:جلوی این پنجره که دیواره!!!چرا او منظره بیرون را آن قدر زیبا وصف می کرد؟
پرستار گفت: او که نابینا بود، او حتی نمی توانست این دیوار سیمانی بلند را ببیند. شاید فقط خواسته تو را به زندگی امیدوار کند.
بالاترین لذت در زندگی اینست که علیرغم مشکلات خودتان، سعی کنید دیگران را شاد کنید.
....شادی اگر تقسیم شود دوبرابر می شود...
اگر می خواهید خود را ثروتمند احساس کنید ، کافیست تمام نعمتهایتان را، که با پول نمی توان خرید، بشمارید. زمان حال یک هدیه است. پس قدر این هدیه را بدانید.
انسانها سخنان شما را فراموش می کنند.
انسانها عمل شما را فراموش می کنند.
اما آنها هیچگاه فراموش نمی کنند که شما چه احساسی را برایشان به وجود آورده اید.
به یاد داشته باشید: زندگی شمارش نفس های ما نیست، بلکه شمارش لحظاتی است که این نفس ها را می سازند
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:8 توسط علیرضا |
زیبایی و زشتی در ساحل دریای به هم رسیدند آن دو به هم گفتند: بیا در دریا شنا کنیم. برهنه شدند و در آب شنا کردند، و زمانی گذشت و زشتی به ساحل بازگشت و جامه های زیبایی را پوشید و رفت. زیبا نیز از دریا بیرون آمد و تن پوشش را نیافت، از برهنگی خویش شرم کرد و به ناچار لباس زشتی را پوشید و به راه خود رفت. تا این زمان نیز، مردان و زنان، این دو را با هم اشتباه می گیرند. اما اندک افرادی هم هستند که چهره زیبایی را می بینند، و فارغ از جامه هایی که بر تن دارد، او را می شناسند. و برخی نیز چهره زشتی را می شناسند، و لباسهایش او را از چشمهای اینان پنهان نمی دارد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 20:7 توسط علیرضا |
یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.
روباه: خرگوش داری چیکار می کنی؟
خرگوش: دارم پایان نامه می نویسم.
روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟
خرگوش: من در مورد ایکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می نویسم.
روباه: احمقانه است، هر کسی می دونه که خرگوش ها، روباه نمی خورند.
خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همین حال، گرگی از آنجا رد می شد.
گرگ: خرگوش این چیه داری می نویسی؟
خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.
گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟
خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.
حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره
در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود.
در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.ـ
پایان
------------ --------- -
نتیجه
هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد
هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه تان داشته باشید
آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست؟!!!
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 19:58 توسط علیرضا |